تبليغاتX
برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد

جمعه هفتم بهمن 1390

سلام

سلام

هر روز بیشتر تو رو کم میارم

نوشته شده توسط عاشق در 8:58 |  لینک ثابت   • 

جمعه سی ام دی 1390

روی بوم نقاشی یه قصر رویا میکشم

سلام ندای عزیزم

روی بوم نقاشی یه قصر رویا میکشم

میون ابرا تو رو کنار گلها میکشم

این ترانه جدید آلبوم تو ست

البته واقعی تابلو هم در حال آماده شدنه تا اگه قبل از مرگم دیدمت تقدیمت کنم

دوست دارم

نوشته شده توسط عاشق در 9:20 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و نهم دی 1390

برام روز و شب رنگ خوشحالیه

همین که میدونم به فکر منی

برام روز و شب رنگ خوشحالیه

نشستی تو قلبم ندارم غمی

کنارم اگه جای تو خالیه....

نوشته شده توسط عاشق در 10:50 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و نهم دی 1390

میخوام اونقدر مهربون شم با تو

میخوام اونقدر مهربون شم با تو

که هر لحظه شکت زیادتر بشه

بگی ای کیه از کجا اومده

که دوست داره از عشق پرپر بشه

نوشته شده توسط عاشق در 10:34 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و هفتم دی 1390

جز تو کی میتونه عزیز من باشه

جز تو کی میتونه عزیز من باشه

کی می تونه عزیز من باشه
جز تو کی میتونه عزیز من باشه

کی میتونه تو قلب من جا شه
مگه میشه مثه تو پیدا شه

همه چیزم آی عزیزم
جز من کی واسه دیدن تو حریصه

اسمتو رو قلبش مینویسه
گونه هاش از ندیدنت خیسه

همه چیزم آی عزیزم
تو نباشی بیقرارم بد میبینم بد میارم

بیتو من حس ندارم سر به زیرم گوشه گیرم کاش بمیرم

بی تو من همه چیزم آی عزیزم
واسه ما دو تا کی بهتر از ما

از همین امروز تا آخر دنیا

از همین امروز تا آخر دنیا
همه چیزم آی عزیزم

همه چیزم آی عزیزم
جز تو کی میتونه عزیز من باشه

کی میتونه تو قلب من جا شه
مگه میشه مثل تو پیدا شه

همه چیزم آی عزیزم
جز من کی واسه دیدن تو حریصه

اسم تو رو قلبش مینویسه
گونه هاش از ندیدنت خیسه

همه چیزم آی عزیزم
تو نباشی بی قرارم بد می بینم بد میارم بی تو من

حس ندلرم سربزیرم گوشه گیرم کاش بمیرم بی تو من همه چیزم

نوشته شده توسط عاشق در 11:59 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و هفتم دی 1390

سلام عزیزم

سلام ندای عزیزم

دلم خیلی برات تنگ شده ُ کاش میشد ببینمت اما حرفامو از طریق آلبوم موسیقی که دارم تولید میکنم به گوشت میرسونم.دوست دارم

نوشته شده توسط عاشق در 11:14 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و چهارم دی 1390

حلالم کن

حلالم کن اگه عشقم یه وقتایی تو رو آزرد

بیا پاک کن تو اشکامو اگه با گریه خوابم برد

نوشته شده توسط عاشق در 20:0 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه نهم آذر 1390

به يادت پر از حس لالايي مي شم مي خوابم كه يادم بره نيستي پيشم

سلام ندای عزیزم این ترانه برای تو بزودی پخش میشه

به يادت پر از حس لالايي مي شم      مي خوابم كه يادم بره نيستي پيشم

سكوت شب وخلوت خواب و مهتاب          من ويادچشم تو وروح بي تاب

مي خوابم كه از پيله تن رها شم              مي خوابم شايد توي خواب با تو باشم

تو بيداري عاشق دچار عذابه                 كه آرامش ما فقط توي خوابه

مي خوابم كه ديگه كسي رو نبينم            تو ايوون رويا كنارت بشينم

تو نيلوفر نازكي از بلوري                   نوازشگر پوست شب مثل نوري

تورو زير بارون گل مي شه فهميد         تورو مي شه هرگز به دنيا نبخشيد

نسيمي كه از كوچه باغ تو رد شه         مي تونه نفسهاي من تا ابد شه

تو خورشيد قلب مني در شب سرد         تورو مي شه داشت وخدا رو بغل كرد

مي خوابم كه باز بشنوم خنده هاتو        طپش هاي قلبم غزل مي گه با تو

مي خوام عطر پيراهنت پر بگيره       مي خوام خواب من رنگ باور بگيره

به يادت پر از حس لالايي مي شم      مي خوابم كه يادم بره نيستي پيشم

نوشته شده توسط عاشق در 21:11 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390

سلام

سلام ندای عزیزم

خیلی وقته نتونستم بیام و اینجا بهت سر بزنم منو ببخش.

از اینکه هر از گاهی دلم تنگ میشه و زنگ میزنم خونتون ناراحت میشی؟ مادرت میگه جداییمون به خاطر این بوده که تو منو نمیخواستی.من باور نمیکنم.

میدونی من اونقدر عاشقتم که دیگه این حرفا برام مهم نیست.نمیدونم چی بگم برات که قلبتو بلرزونه ولی من فقط میگم ُشیرین ترین لحظه های من لحظه های مرور کردن خاطرات با تو بودنمه.

راستی مدتیه به خوابم نمیای خیلی دلم برات تنگ شده.تنها جاییکه بدون استرس و راحت کنارتم زمانیه که میای به خوابم.ندا دوست دارم.

نوشته شده توسط عاشق در 10:26 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390

سلام عزیزم

سلام ندای عزیزم

دوباره آتیش عشقم شعله کشیده در تمام دقایقم.

میدونم که به زودی میبینمت

تو رفتي وندونستي

كه با من همسفر ميشي

كه هر چي دورتر باشي

به من نزديكتر ميشي

 

نوشته شده توسط عاشق در 11:39 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هفدهم آبان 1390

عشق

گذشت از من ولي هرگز

نتونست بگذره از عشق

هنوز آتيشه تو قلبش

هنوز چشماش تره از عشق

 

نمي خواست ونمي تونست

ولي مجبور رفتن شد

منو تنها گذاشت اما

خودش تنها تر از من شد

 

گواهي مي ده قلب من

كه هر روز مي شه عاشق تر

با اينكه رفته از پيشم

نكرده دوريو باور

 

 

براي ما ورق برگشت

به دست بازي تقدير

ولي ما برنمي گرديم

ازين احساس دامن گير

 

يه دلخسته ازين پائيز

تو فكر باغ روياشه

يه خورشيد اونور ديوار

هنوز دلگرم فرداشه

 

اسير عاشقي موندم

كه باشم تا ابد آزاد

شكستن محكمم كردو

قفس پروازو يادم داد


نوشته شده توسط عاشق در 16:16 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390

كجاس اون كجاس اون

سلام ندا اینم یه ترانه دیگه برای تو:

كجاس اوني كه چشماشو با قلبم روبرو مي كرد          فقط گاهي يه لبخندش دلم رو زيرورو مي كرد

كجاس اوني كه دل ميداد به نبض تند احساسم          همون كه باورم مي كرد بتونم عشقو بشناسم

كجاس اون      كجاس اون    
نوشته شده توسط عاشق در 18:32 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دوم شهریور 1390

من با تو پیدا می کنم، احساسمو تو زندگی

من با تو پیدا می کنم، احساسمو تو زندگی

حتی اگه احساسمو بازی بدی با بچگی

شاید بگی پیش خودت ،دارم تظاهر می کنم

اما بدون هر لحظمو با یاد تو پر می کنم

 

تقدیر ما هرچی که هست، کاری ندارم با شکست

باید به دستت دل سپرد، باید به پای تو نشست

هر جای این دنیا بری، از دور نزدیک منی

حتی اگه عاشق نشی، حتی اگه دل بشکنی

 

شاید نمیخواستی منو ،درگیر این رویا کنی

آغوش مهتابم بشی، خواب منو زیبا کنی

شاید یه شوخی بود فقط، وقتی که خندیدی به من

اما نمیدونم چرا، احساس بخشیدی به من

نوشته شده توسط عاشق در 13:57 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دوم شهریور 1390

چشمهای تو

چشمهای تو چه بی پرده سخن می گویند

رازهای دل دیوانه به من می گویند

چشم تو دربه در وکوچه وبازاری نیست

هست با عاطفه اما صفتش زاری نیست

چشم تو اخم به من می کند ومی خندد

چشم تو راه به من میدهد ومی بندد

چشم تو مثل غروری که نجابت دارد

دست رد می زند ومیل اجابت دارد

تو نپندار که من قصد تملق دارم

چشم بسته به نگاه تو تعلق دارم

باز بر دفتراحساس غزل می پاشد

می زند چشمک مستانه عسل می پاشد

عسل چشم تورا مز مزه کردن هنر است

چشم بسیار ولی چشم تو چیزی دگر است

هست در شهر نگاری که دل ما ببرد

چشم تو آمده تا عقل به یغما ببرد

مژه های تومیان قفسم می گیرد

می زنم زل به دوچشمت نفسم می گیرد

چشم در چشم تو زیبایی مطلق دارد

قند اگر در دل من آب شود حق دارد

کاش ترک غم دنیای دغل میکردم

یک دل سیر تو را کاش بغل می کردم

نوشته شده توسط عاشق در 13:45 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390

سلام ندای اسمون عشق

ندای عزیزم انشا الله تا اسفند ماه البوم موسیقی به نام تو به بازار میاد که مهمترین اهنگش مال تو ساخته شده به نام ندای اسمون عشق.امیدوارم خوشت بیاد.
نوشته شده توسط عاشق در 16:19 |  لینک ثابت   • 

شنبه چهارم تیر 1390

سلام

سلام ندای من.این روزا در گیر تولید البوم موسیقی به اسم تو هستم .از اینکه دیر به دیر پیام میزارم ببخشید.
نوشته شده توسط عاشق در 9:52 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390

دوباره سلام

سلام ندای عزیزم.از اینکه مدت زمانی نبودم عذر میخوام.۲۱ اسفند پدرم از دنیا رفت و دل و دماغ نداشتم.از این به بعد بیشتر برات مینویسم.
نوشته شده توسط عاشق در 18:25 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و یکم اسفند 1389

بگو وقتی که دلتنگ می شوم...کی، کجا، چگونه ببینمت؟!

همیشه دلم برایت تنگ می شود

 

     وقتی  خاطـره ها پر رنگ می شود

 

          وقتی دل ِ همه از سنـــــــگ می شود

 

                 باز دلـــم برایت تنـــــــــگ می شود

  

تو نه ماهی که شبــــها ببینمت

 

    نه ستاره ای که از آسمان بچینمت

 

         نه گــلـــــی که بارها بــبــــــویـــــمـت

 

                نه قصه ای که برای دل بگویـــــــمـت

 

               ای زیباتر از ماه و روشنتر از ستـــــــاره

 

               ای خوشبوتر از گل و شنیدنی تر از قصه

 

    بگو وقتی که دلتنگ می شوم...کی، کجا، چگونه ببینمت؟!

نوشته شده توسط عاشق در 19:12 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و یکم اسفند 1389

دل من در پی یــــــــــــــار است

اگر چشمم پر از اشـــــــک است 

 اگر حال دلــــــــــــــــم زار است

اگر هر روز بی تابم 

  دل من در پی یــــــــــــــار است

همان یاری که مـَـــــه روی است

شبی پر موج گیســـــــــوی است

مشامم تنگ عطـــــــــــر اوست

 که او با یـــــــاس هم بوی است

دلم،زیبـــــــــا! پر از درد است

 خدایـــــــــا لحظه ها زرد است

نشســـــــته بر لبــــم آهــــــــی   

 و این جمله که «برگرد» است

نوشته شده توسط عاشق در 19:9 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و یکم اسفند 1389

چگونه باز گویمت غم قشنگ زندگی؟

مرا به یاد داری ای بهانه ی همیشگی؟

چگونه باز گویمت غم قشنگ زندگی؟

شکفته ام میان غم شبیه بغض خاطره

بهار کن دل مرا تو ای نسیم پنجره

 من که خاموش میان همه ی همهمه هام

پیش تو من همان دختر شاعر و تنهام

تو همان واژه ی پر شوق و امیدی

که مرا پشت نگاه غصه دیدی

 

سلام به مهربانی نگاه همیشه زلالت

نشسته ام...

تنها...روی پله های قصرم

در انتظارت هستم

نشسته ام با ورقی که روی آن واژه ها دلتنگند
شاید تو را....
            تو را دلتنگند

من که آشفته ی ایام نبودم با تو

به دیدارم بیا که در طلوع ستاره ای دیگر شاعر شدم...

نوشته شده توسط عاشق در 19:3 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و یکم اسفند 1389

بیا بازم به خواب من!

تو  هم دیدی که  دیشب رد شد از خوابم

یک دنباله دار نورانی....

و من شیداتر از مجنون میان قصر می خواندم

همان شعری که می دانی!

تو را دیدم

میان ناز یک رویا

میان خنده ی باران

همان دلتنگ و عاشق وار

 صدایت نازک الماس

دلت دریایی از احساس

پر از لبخند رویایی

پر از حس شکیبایی

ای آرزوی ناب من

بیا بازم به خواب من!

نوشته شده توسط عاشق در 19:2 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و یکم اسفند 1389

تو بيا شروع من باش

پس از اون غروب رفتن ، اولين طلوع من باش
من رسيدم رو به آخر ، تو بيا شروع من باش
 
شب رو از قصه جدا كن ، چكه كن رو باور من
خط بكش رو جاي پاي گريه هاي آخر من
 
اسمت رو ببخش به لبهام ، بي تو خاليه نفسهام
خط بكش رو باور من ، زير سايه بون دستام
 
خواب سبز رازقي باش ، عاشق هميشگي باش
خسته ام از تلخي شب ، تو طلوع زندگي باش
 
من پر از حرف سكوتم ، خالي ام ، رو به سقوطم
بي تو و آبي عشقت ، تشنه ام ، كوير لوتم
 
نميخوام آشفته باشم ، آرزوي خفته باشم
تو نذار آخر قصه ، حرفمو نگفته باشم
نوشته شده توسط عاشق در 19:0 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و یکم اسفند 1389

من مات تصویر توام

 منو درگیر خودت کن
تا جهانم زیر و رو شه
تا سکوت هر شب من
با هجومت رو به رو شه
بی هوا بدون مقصد
سمت طوفان تو میرم
منو در گیر خودت کن
تا که آرامش بگیرم
با من غریبگی نکن
با من که درگیر توام
چشماتو از من بر ندار
من مات تصویر توام

نوشته شده توسط عاشق در 18:58 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و یکم اسفند 1389

به اميد احيای خاطره ای متروك

هنگامی كه آوازه ی كوچت
بی محابا در دل شب می پيچد
سكوت…….
داغی است بر زبان سايه ها
باز هم يادت …..
شرری می شود بر قامت باران های اشک
اين جا ميان غم آباد تنهايی
به اميد احيای خاطره ای متروك
روزها گريبان گير آفتابم
و شب ها
دست به دامن مهتاب

نمی گويم فراموشم نكن هرگز
ولي گاهی به ياد آور
رفيقی را كه ميدانم نخواهی رفت از يادش....
 
نوشته شده توسط عاشق در 18:56 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و یکم اسفند 1389

در نگاهت عطش طوفان بود

باز در چهره خاموش خیال
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و در غربت دل
حسرت بوسه هستی سوزت
باز من ماندم و یك مشت هوس
باز من ماندم و یك مشت امید
یاد آن پرتو سوزنده عشق
كه ز چشمت به دل من تابید
باز در خلوت من دست خیال
صورت شاد ترا نقش نمود
بر لبانت هوس مستی ریخت
در نگاهت عطش طوفان بود
یاد آن شب كه ترا دیدم و گفت
دل من با دلت افسانه عشق
چشم من دید در آن چشم سیاه
نگهی تشنه و دیوانه عشق
یاد آن بوسه كه هنگام وداع
بر لبم شعله حسرت افروخت
یاد آن خنده بیرنگ و خموش
كه سراپای وجودم را سوخت
رفتی و در دل من ماند به جای
عشقی آلوده به نومیدی و درد
نگهی گمشده در پرده اشك
حسرتی یخ زده در خنده سرد
آه اگر باز بسویم آیی
دیگر از كف ندهم آسانت
ترسم این شعله سوزنده عشق
آخر آتش فكند بر جانت

نوشته شده توسط عاشق در 18:40 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389

برای تو میخواند

سلام ندای من

نمی دونم کجایی و در چه حالیُ اما من دلتنگتم.من یاد تو را هر روز زمزمه میکنم تا نکند گرمی وجودت از دستان من رو به سردی برود.من در حال آماده سازی البومی به نام ندا هستم که توسط یک صدای استثنایی اجرا میشه امیدوارم خوشت بیاد.

نوشته شده توسط عاشق در 10:42 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه نوزدهم بهمن 1389

کاش به تو می گفتم که عاشقانه دوستت دارم تا ابد

من تو را به کسی هدیه می دهم که از من عاشق تر باشد و از من برای تو مهربان تر.
من تو را به کسی هدیه می دهم که صدای تو را از دور، در خشم، در مهربانی،
در دلتنگی، در خستگی، در هزار همهمه ی دنیا، یکه و تنها بشناسد.
من تو را به کسی هدیه می دهم که راز معصومیت گل مریم و تمام سخاوت های
عاشقانه این دل معصوم دریایی را بداند؛ و ترنم دلپذیر هر آهنگ، هر نجوای
کوچک، برایش یک خاطره باشد.
او باید از نگاه سبز تو تشخیص بدهد که امروز هوای دلت آفتابی است؛ یا آن
دلی که من برایش می میرم، سرد و بارانی است.

ای.... ، ای بهانه ی زنده بودنم؛ من تو را به کسی هدیه می دهم که قلبش بعد
از هزار بار دیدن تو، باز هم به دیوانگی و بی پروایی اولین نگاه من بتپد.

همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم...
تو را با دنیایی حسرت به او خواهم بخشید؛
ولی آیا او از من عاشق تر و از من برای تو مهربان تر است؟ آیا او بیشتر از
من برای تو گریسته است؟؟ نه... هرگز...هرگز
ولی، تو در عین ناباوری، او را برگزیدی...
می دانم... من دیر رسیدم...خیلی دیر...خیلی...
یك بار دیگر بگذار بی ادعا اقرار كنم كه هر روز دلم برایت تنگ می شود.
روزهایی که تو را نمی بینم، به آرزوهای خفته ام می اندیشم، به فاصله بین
من و تو...
هر روز به خود می گویم کاش شیشه عمر غرورم را شکسته بودم

کاش به تو می گفتم که عاشقانه دوستت دارم تا ابد

نوشته شده توسط عاشق در 15:58 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سیزدهم دی 1389

پوزش

با توجه به اینکه این روزها سرم شلوغه مطالبم را جمع میکنم و یک دفعه اپلود میکنم.

از ندای عزیزم پوزش می طلبم.

نوشته شده توسط عاشق در 11:2 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سیزدهم دی 1389

همه چیز را یاد گرفته ام !

همه چیز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم

یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم

تو نگرانم نشو !!

همه چیز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !

یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو !

یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...

و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !

تو نگرانم نشو !!

همه چیز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام که بی تو بخندم.....

یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....!

یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم به غیر تو !

یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم ....

و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !

اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ...

که چگونه.....!

برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...

و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم ....

تو نگرانم نشو !!

فراموش کردنت" را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت .

نوشته شده توسط عاشق در 10:54 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سیزدهم دی 1389

یاد تو ..

به نام او به یاد تو ...

شاید غروب تلخ ترین لحظه ای باشد كه خورشید آن لحظه را طی میكند و برای تو ماندن در این

سیاهی شب چیزی جز نفرت و اندوه فریادهایی كه اندوه مرگ را بیان میكنند نیستند !! 

غبار لحظه های زندگی تیك تیك ساعتی است كه زیبایی آن را نشان میدهد !!

و من در زمستان سرد تو گل های یخی هستم كه شكوفه های یخ زده ام و اما تو را باور دارم

شاید گرمی خورشید مرا از بین ببرد اما یاد تو همیشه در قلب یخی من زنده خواهد ماند
...

نوشته شده توسط عاشق در 10:53 |  لینک ثابت   •