جمعه سی ام دی 1390
روی بوم نقاشی یه قصر رویا میکشم
روی بوم نقاشی یه قصر رویا میکشم
میون ابرا تو رو کنار گلها میکشم
این ترانه جدید آلبوم تو ست
البته واقعی تابلو هم در حال آماده شدنه تا اگه قبل از مرگم دیدمت تقدیمت کنم
دوست دارم
پنجشنبه بیست و نهم دی 1390
برام روز و شب رنگ خوشحالیه
برام روز و شب رنگ خوشحالیه
نشستی تو قلبم ندارم غمی
کنارم اگه جای تو خالیه....
پنجشنبه بیست و نهم دی 1390
میخوام اونقدر مهربون شم با تو
که هر لحظه شکت زیادتر بشه
بگی ای کیه از کجا اومده
که دوست داره از عشق پرپر بشه
سه شنبه بیست و هفتم دی 1390
جز تو کی میتونه عزیز من باشه
کی می تونه عزیز من باشه
جز تو کی میتونه عزیز من باشه
کی میتونه تو قلب من جا شه
مگه میشه مثه تو پیدا شه
همه چیزم آی عزیزم
جز من کی واسه دیدن تو حریصه
اسمتو رو قلبش مینویسه
گونه هاش از ندیدنت خیسه
همه چیزم آی عزیزم
تو نباشی بیقرارم بد میبینم بد میارم
بیتو من حس ندارم سر به زیرم گوشه گیرم کاش بمیرم
بی تو من همه چیزم آی عزیزم
واسه ما دو تا کی بهتر از ما
از همین امروز تا آخر دنیا
از همین امروز تا آخر دنیا
همه چیزم آی عزیزم
همه چیزم آی عزیزم
جز تو کی میتونه عزیز من باشه
کی میتونه تو قلب من جا شه
مگه میشه مثل تو پیدا شه
همه چیزم آی عزیزم
جز من کی واسه دیدن تو حریصه
اسم تو رو قلبش مینویسه
گونه هاش از ندیدنت خیسه
همه چیزم آی عزیزم
تو نباشی بی قرارم بد می بینم بد میارم بی تو من
حس ندلرم سربزیرم گوشه گیرم کاش بمیرم بی تو من همه چیزم
سه شنبه بیست و هفتم دی 1390
سلام عزیزم
دلم خیلی برات تنگ شده ُ کاش میشد ببینمت اما حرفامو از طریق آلبوم موسیقی که دارم تولید میکنم به گوشت میرسونم.دوست دارم
شنبه بیست و چهارم دی 1390
حلالم کن
بیا پاک کن تو اشکامو اگه با گریه خوابم برد
چهارشنبه نهم آذر 1390
به يادت پر از حس لالايي مي شم مي خوابم كه يادم بره نيستي پيشم
سلام ندای عزیزم این ترانه برای تو بزودی پخش میشه
به يادت پر از حس لالايي مي شم مي خوابم كه يادم بره نيستي پيشم
سكوت شب وخلوت خواب و مهتاب من ويادچشم تو وروح بي تاب
مي خوابم كه از پيله تن رها شم مي خوابم شايد توي خواب با تو باشم
تو بيداري عاشق دچار عذابه كه آرامش ما فقط توي خوابه
مي خوابم كه ديگه كسي رو نبينم تو ايوون رويا كنارت بشينم
تو نيلوفر نازكي از بلوري نوازشگر پوست شب مثل نوري
تورو زير بارون گل مي شه فهميد تورو مي شه هرگز به دنيا نبخشيد
نسيمي كه از كوچه باغ تو رد شه مي تونه نفسهاي من تا ابد شه
تو خورشيد قلب مني در شب سرد تورو مي شه داشت وخدا رو بغل كرد
مي خوابم كه باز بشنوم خنده هاتو طپش هاي قلبم غزل مي گه با تو
مي خوام عطر پيراهنت پر بگيره مي خوام خواب من رنگ باور بگيره
به يادت پر از حس لالايي مي شم مي خوابم كه يادم بره نيستي پيشم
پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390
سلام
خیلی وقته نتونستم بیام و اینجا بهت سر بزنم منو ببخش.
از اینکه هر از گاهی دلم تنگ میشه و زنگ میزنم خونتون ناراحت میشی؟ مادرت میگه جداییمون به خاطر این بوده که تو منو نمیخواستی.من باور نمیکنم.
میدونی من اونقدر عاشقتم که دیگه این حرفا برام مهم نیست.نمیدونم چی بگم برات که قلبتو بلرزونه ولی من فقط میگم ُشیرین ترین لحظه های من لحظه های مرور کردن خاطرات با تو بودنمه.
راستی مدتیه به خوابم نمیای خیلی دلم برات تنگ شده.تنها جاییکه بدون استرس و راحت کنارتم زمانیه که میای به خوابم.ندا دوست دارم.
چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390
سلام عزیزم
دوباره آتیش عشقم شعله کشیده در تمام دقایقم.
میدونم که به زودی میبینمت
تو رفتي وندونستي
كه با من همسفر ميشي
كه هر چي دورتر باشي
به من نزديكتر ميشي
سه شنبه هفدهم آبان 1390
عشق
گذشت از من ولي هرگز
نتونست بگذره از عشق
هنوز آتيشه تو قلبش
هنوز چشماش تره از عشق
نمي خواست ونمي تونست
ولي مجبور رفتن شد
منو تنها گذاشت اما
خودش تنها تر از من شد
گواهي مي ده قلب من
كه هر روز مي شه عاشق تر
با اينكه رفته از پيشم
نكرده دوريو باور
براي ما ورق برگشت
به دست بازي تقدير
ولي ما برنمي گرديم
ازين احساس دامن گير
يه دلخسته ازين پائيز
تو فكر باغ روياشه
يه خورشيد اونور ديوار
هنوز دلگرم فرداشه
اسير عاشقي موندم
كه باشم تا ابد آزاد
شكستن محكمم كردو
قفس پروازو يادم داد
دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390
كجاس اون كجاس اون
سلام ندا اینم یه ترانه دیگه برای تو:
كجاس اوني كه چشماشو با قلبم روبرو مي كرد فقط گاهي يه لبخندش دلم رو زيرورو مي كرد
كجاس اوني كه دل ميداد به نبض تند احساسم همون كه باورم مي كرد بتونم عشقو بشناسم
كجاس اون كجاس اونچهارشنبه دوم شهریور 1390
من با تو پیدا می کنم، احساسمو تو زندگی
من با تو پیدا می کنم، احساسمو تو زندگی
حتی اگه احساسمو بازی بدی با بچگی
شاید بگی پیش خودت ،دارم تظاهر می کنم
اما بدون هر لحظمو با یاد تو پر می کنم
تقدیر ما هرچی که هست، کاری ندارم با شکست
باید به دستت دل سپرد، باید به پای تو نشست
هر جای این دنیا بری، از دور نزدیک منی
حتی اگه عاشق نشی، حتی اگه دل بشکنی
شاید نمیخواستی منو ،درگیر این رویا کنی
آغوش مهتابم بشی، خواب منو زیبا کنی
شاید یه شوخی بود فقط، وقتی که خندیدی به من
اما نمیدونم چرا، احساس بخشیدی به من
چهارشنبه دوم شهریور 1390
چشمهای تو
چشمهای تو چه بی پرده سخن می گویند
رازهای دل دیوانه به من می گویند
چشم تو دربه در وکوچه وبازاری نیست
هست با عاطفه اما صفتش زاری نیست
چشم تو اخم به من می کند ومی خندد
چشم تو راه به من میدهد ومی بندد
چشم تو مثل غروری که نجابت دارد
دست رد می زند ومیل اجابت دارد
تو نپندار که من قصد تملق دارم
چشم بسته به نگاه تو تعلق دارم
باز بر دفتراحساس غزل می پاشد
می زند چشمک مستانه عسل می پاشد
عسل چشم تورا مز مزه کردن هنر است
چشم بسیار ولی چشم تو چیزی دگر است
هست در شهر نگاری که دل ما ببرد
چشم تو آمده تا عقل به یغما ببرد
مژه های تومیان قفسم می گیرد
می زنم زل به دوچشمت نفسم می گیرد
چشم در چشم تو زیبایی مطلق دارد
قند اگر در دل من آب شود حق دارد
کاش ترک غم دنیای دغل میکردم
یک دل سیر تو را کاش بغل می کردم
پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390
سلام ندای اسمون عشق
شنبه چهارم تیر 1390
سلام
شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390
دوباره سلام
شنبه بیست و یکم اسفند 1389
بگو وقتی که دلتنگ می شوم...کی، کجا، چگونه ببینمت؟!
همیشه دلم برایت تنگ می شود
وقتی خاطـره ها پر رنگ می شود
وقتی دل ِ همه از سنـــــــگ می شود
باز دلـــم برایت تنـــــــــگ می شود
تو نه ماهی که شبــــها ببینمت
نه ستاره ای که از آسمان بچینمت
نه گــلـــــی که بارها بــبــــــویـــــمـت
نه قصه ای که برای دل بگویـــــــمـت
ای زیباتر از ماه و روشنتر از ستـــــــاره
ای خوشبوتر از گل و شنیدنی تر از قصه
بگو وقتی که دلتنگ می شوم...کی، کجا، چگونه ببینمت؟!
شنبه بیست و یکم اسفند 1389
دل من در پی یــــــــــــــار است
اگر چشمم پر از اشـــــــک است
اگر حال دلــــــــــــــــم زار است
اگر هر روز بی تابم
دل من در پی یــــــــــــــار است
همان یاری که مـَـــــه روی است
شبی پر موج گیســـــــــوی است
مشامم تنگ عطـــــــــــر اوست
که او با یـــــــاس هم بوی است
دلم،زیبـــــــــا! پر از درد است
خدایـــــــــا لحظه ها زرد است
نشســـــــته بر لبــــم آهــــــــی
و این جمله که «برگرد» است
شنبه بیست و یکم اسفند 1389
چگونه باز گویمت غم قشنگ زندگی؟
چگونه باز گویمت غم قشنگ زندگی؟
شکفته ام میان غم شبیه بغض خاطره
بهار کن دل مرا تو ای نسیم پنجره
من که خاموش میان همه ی همهمه هام
پیش تو من همان دختر شاعر و تنهام
تو همان واژه ی پر شوق و امیدی
که مرا پشت نگاه غصه دیدی
سلام به مهربانی نگاه همیشه زلالت
نشسته ام...
تنها...روی پله های قصرم
در انتظارت هستم
نشسته ام با ورقی که روی آن واژه ها دلتنگند
شاید تو را....
تو را دلتنگند
من که آشفته ی ایام نبودم با تو
به دیدارم بیا که در طلوع ستاره ای دیگر شاعر شدم...
شنبه بیست و یکم اسفند 1389
بیا بازم به خواب من!
یک دنباله دار نورانی....
و من شیداتر از مجنون میان قصر می خواندم
همان شعری که می دانی!
تو را دیدم
میان ناز یک رویا
میان خنده ی باران
همان دلتنگ و عاشق وار
صدایت نازک الماس
دلت دریایی از احساس
پر از لبخند رویایی
پر از حس شکیبایی
ای آرزوی ناب من
بیا بازم به خواب من!
شنبه بیست و یکم اسفند 1389
تو بيا شروع من باش
شنبه بیست و یکم اسفند 1389
من مات تصویر توام
منو درگیر خودت کن
تا جهانم زیر و رو شه
تا سکوت هر شب من
با هجومت رو به رو شه
بی هوا بدون مقصد
سمت طوفان تو میرم
منو در گیر خودت کن
تا که آرامش بگیرم
با من غریبگی نکن
با من که درگیر توام
چشماتو از من بر ندار
من مات تصویر توام
شنبه بیست و یکم اسفند 1389
به اميد احيای خاطره ای متروك
بی محابا در دل شب می پيچد
سكوت…….
داغی است بر زبان سايه ها
باز هم يادت …..
شرری می شود بر قامت باران های اشک
اين جا ميان غم آباد تنهايی
به اميد احيای خاطره ای متروك
روزها گريبان گير آفتابم
و شب ها
دست به دامن مهتاب
نمی گويم فراموشم نكن هرگز
ولي گاهی به ياد آور
رفيقی را كه ميدانم نخواهی رفت از يادش....
شنبه بیست و یکم اسفند 1389
در نگاهت عطش طوفان بود
باز در چهره خاموش خیال
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و در غربت دل
حسرت بوسه هستی سوزت
باز من ماندم و یك مشت هوس
باز من ماندم و یك مشت امید
یاد آن پرتو سوزنده عشق
كه ز چشمت به دل من تابید
باز در خلوت من دست خیال
صورت شاد ترا نقش نمود
بر لبانت هوس مستی ریخت
در نگاهت عطش طوفان بود
یاد آن شب كه ترا دیدم و گفت
دل من با دلت افسانه عشق
چشم من دید در آن چشم سیاه
نگهی تشنه و دیوانه عشق
یاد آن بوسه كه هنگام وداع
بر لبم شعله حسرت افروخت
یاد آن خنده بیرنگ و خموش
كه سراپای وجودم را سوخت
رفتی و در دل من ماند به جای
عشقی آلوده به نومیدی و درد
نگهی گمشده در پرده اشك
حسرتی یخ زده در خنده سرد
آه اگر باز بسویم آیی
دیگر از كف ندهم آسانت
ترسم این شعله سوزنده عشق
آخر آتش فكند بر جانت
سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389
برای تو میخواند
نمی دونم کجایی و در چه حالیُ اما من دلتنگتم.من یاد تو را هر روز زمزمه میکنم تا نکند گرمی وجودت از دستان من رو به سردی برود.من در حال آماده سازی البومی به نام ندا هستم که توسط یک صدای استثنایی اجرا میشه امیدوارم خوشت بیاد.
سه شنبه نوزدهم بهمن 1389
کاش به تو می گفتم که عاشقانه دوستت دارم تا ابد
من تو را به کسی هدیه می دهم که صدای تو را از دور، در خشم، در مهربانی،
در دلتنگی، در خستگی، در هزار همهمه ی دنیا، یکه و تنها بشناسد.
من تو را به کسی هدیه می دهم که راز معصومیت گل مریم و تمام سخاوت های
عاشقانه این دل معصوم دریایی را بداند؛ و ترنم دلپذیر هر آهنگ، هر نجوای
کوچک، برایش یک خاطره باشد.
او باید از نگاه سبز تو تشخیص بدهد که امروز هوای دلت آفتابی است؛ یا آن
دلی که من برایش می میرم، سرد و بارانی است.
ای.... ، ای بهانه ی زنده بودنم؛ من تو را به کسی هدیه می دهم که قلبش بعد
از هزار بار دیدن تو، باز هم به دیوانگی و بی پروایی اولین نگاه من بتپد.
همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم...
تو را با دنیایی حسرت به او خواهم بخشید؛
ولی آیا او از من عاشق تر و از من برای تو مهربان تر است؟ آیا او بیشتر از
من برای تو گریسته است؟؟ نه... هرگز...هرگز
ولی، تو در عین ناباوری، او را برگزیدی...
می دانم... من دیر رسیدم...خیلی دیر...خیلی...
یك بار دیگر بگذار بی ادعا اقرار كنم كه هر روز دلم برایت تنگ می شود.
روزهایی که تو را نمی بینم، به آرزوهای خفته ام می اندیشم، به فاصله بین
من و تو...
هر روز به خود می گویم کاش شیشه عمر غرورم را شکسته بودم
کاش به تو می گفتم که عاشقانه دوستت دارم تا ابد
دوشنبه سیزدهم دی 1389
پوزش
از ندای عزیزم پوزش می طلبم.
دوشنبه سیزدهم دی 1389
همه چیز را یاد گرفته ام !
همه چیز را یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم
یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم
تو نگرانم نشو !!
همه چیز را یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !
یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو !
یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...
و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !
تو نگرانم نشو !!
همه چیز را یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام که بی تو بخندم.....
یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....!
یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم به غیر تو !
یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم ....
و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !
اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ...
که چگونه.....!
برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...
و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم ....
تو نگرانم نشو !!
فراموش کردنت" را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت .
دوشنبه سیزدهم دی 1389
یاد تو ..
به نام او به یاد تو ...
شاید غروب تلخ ترین لحظه ای باشد كه خورشید آن لحظه را طی میكند و برای تو ماندن در این
سیاهی شب چیزی جز نفرت و اندوه فریادهایی كه اندوه مرگ را بیان میكنند نیستند !!
غبار لحظه های زندگی تیك تیك ساعتی است كه زیبایی آن را نشان میدهد !!
و من در زمستان سرد تو گل های یخی هستم كه شكوفه های یخ زده ام و اما تو را باور دارم
شاید گرمی خورشید مرا از بین ببرد اما یاد تو همیشه در قلب یخی من زنده خواهد ماند ...